در حالی که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور منتخب، با صراحت زنگ خطر تخلیه احتمالی تهران تا آذرماه را به صدا درمیآورد، تصویری انفجاری از جنوب شرقی ایران فاش میشود؛ لوله اصلی انتقال آب زلال از سد زیردان، عمداً شکافته شده تا به جای خانههای تشنه، باغهای غیرمجاز موز را در دل کویر سیراب کند.
به گزارش نیک رو، در حالی که رئیسجمهور منتخب، مسعود پزشکیان، با صراحت زنگ خطر تخلیه احتمالی تهران تا آذرماه را به صدا درآورده است، تصاویری از جنوب شرقی کشور، سیمای واقعی بحران آب ایران را عریان میسازد. این تصاویر دیگر صرفاً نشاندهنده خشکسالی اقلیمی نیستند؛ بلکه مستندی تکاندهنده از فروپاشی نظم مدیریتی و سرقت برنامهریزیشده منابع حیاتی است.
لوله اصلی انتقال آب شیرین خروجی از سد زیردان در سیستان و بلوچستان، که وظیفه تغذیه شبکه تصفیه و تأمین آب شرب منطقه را بر عهده دارد، عمداً تخریب شده است. نتیجه؟ آب زلال، نه به سوی خانهها میرود و نه در مخازن ذخیره میشود، بلکه در مسیری انحرافی، باغهای غیرمجاز موز را سیراب میکند. این رویارویی مستقیم، این پرسش بنیادین را مطرح میکند؛ آیا مشکل اصلی ما کمبود قطرهای آب است یا کمبود مدیریتی در حفاظت از همان اندک داشتههایمان؟
فیلمی که به دست خبرنگار ما رسیده است، اگرچه از نظر فنی «سادهانگارانه» است اما از نظر محتوایی، بمب خبری انفجاری است. این فیلم، سناریوی «مدیریت مصرف» را زیر سؤال میبرد:
• عملیات نفوذ: لولهای با قطر قابل توجه که وظیفه حیاتی انتقال آب تصفیهنشده از سد به تصفیهخانه را دارد، شکسته شده است.
• انحراف هدفمند: جریان آب مستقیماً به سوی مزارع موز هدایت میشود. این روش آبیاری، نه نشت عادی، بلکه یک تخریب سازمانیافته برای استفاده شخصی است.
• باغهای پرآب در کویر: در منطقهای که اولویت تأمین آب شرب شهرها و روستاهای پیرامون است، باغهای موز که عموماً از نظر اقتصادی اولویت پایینتری در الگوی کشت دارند، به صورت غیرقانونی از زیرساخت عمومی بهرهمند میشوند.
تحلیل ما این است؛ این اقدام صرفاً برداشت غیرمجاز نیست؛ تخریب زیرساخت عمومی آب شرب، نوعی اعلام جنگ خاموش با سایر شهروندان و نظام توزیع عادلانه منابع است که ریشه در ضعف نظارت و نبود بازدارندگی دارد.
بحران سیستان و بلوچستان، به ویژه در مورد سد زیردان، محصول سه عامل در هم تنیده است که رد پای سوءمدیریت در هر سه به وضوح دیده میشود:
1. نقص مزمن زیرساخت: سد زیردان، با وجود اهمیت استراتژیک، سالهاست که با چالش تکمیلنشدن شبکههای پاییندست و فرسودگی خطوط انتقال دست و پنجه نرم میکند. این نقص، بستر لازم برای نفوذ و تخریب را فراهم میکند.
2. فقدان حکمرانی و نظارت: آب شرب خط قرمز است. نحوه نظارت بر خطوط انتقال، رصد مستمر جریان آب و واکنش به تغییرات غیرعادی (مانند کاهش ناگهانی ورودی تصفیهخانه) به نظر میرسد فلج بوده است. سرقت آب شرب در ملاء عام، نشان از بیعاری مدیریتی دارد.
3. تضاد در الگوی کشت و تخصیص: در شرایط بحران ملی، حفظ تولید محصول پرمصرفی مانند موز در منطقهای با کمبود حاد آب، در حالی که مردم تشنه هستند، یک اشتباه استراتژیک و مدیریتی بزرگ است.
این رویداد ساده، هشداری سهمگینتر از تهدید تخلیه تهران است، زیرا:
• تهدید مستقیم حیات: اولویت آب شرب مردم قربانی منافع محدود چند باغدار شده است.
• تشدید شکاف طبقاتی/اجتماعی: این عمل، باور عمومی به رعایت عدالت در توزیع منابع را نابود میکند و تنشهای اجتماعی را در مناطق محروم افزایش میدهد.
• تضعیف اعتبار دولت: این تصویر، هرگونه شعار دولت در زمینه «صرفهجویی» را پوچ و ریاکارانه جلوه میدهد.
دولت مرکزی و وزارت نیرو باید فوراً:
1. عملیات میدانی پاکسازی: تیمهای فنی باید با حضور نیروهای امنیتی-انتظامی، فوراً لولههای شکسته را ترمیم و مسئولین اصلی تخریب را شناسایی و به دلیل اخلال در شبکه آب شرب، به شدت با آنان برخورد شود.
2. بررسی ساختاری سد زیردان: باید علت اصلی عدم تکمیل شبکه و آسیبپذیری زیرساختها در این منطقه استراتژیک بررسی شود.
3. تغییر فوری الگوی کشت: با اعمال محدودیتهای سختگیرانه، تولید محصولات پرآببر تا زمان تثبیت وضعیت ممنوع شود.
بنابراین گزارش، بحران آب در ایران، در مقطع کنونی، به درجهای رسیده است که دیگر صرفاً موضوع اقلیم نیست؛ جبهه اصلی نبرد، نبرد با فساد سیستمی و سوءمدیریت است. تصویر باغهای موز سیراب، در تضاد با تشنگی پایتخت، روایتگر این حقیقت تلخ است که تا زمانی که پای مدیران کارآمد و پاسخگو بر سر کار نیایند، ایران همچنان بین تهدید تخلیه و سرقت آب، دست و پا خواهد زد.